بسم الله الرحمن الرحیم

بهانه کرده ام تورا ....
تو را که تبلور عظمت خدا در گستره زمانی ....
چه قدر بهانه ی شیرینی است ....
بهانه کرده ام تورا .....
تو که مظلوم ترینی....
نه برای این که خلافت را از تو غصب کردند ....نه.....
باکی نیست « لولا عَلیْ لَهلک العُمر»شان رسوا کرده آنها را ......شدیدا
آه.....
فریاد می زدی : «سَلونی قَبل اَن تَفقِدوُنی »
مردکی از گوشه مسجد بر می خواست ومی پرسید :
یابن الحسن بگو: در سر وصورت من چند تار مو وجود دارد ؟؟؟؟؟؟!!!!!
بانگ می زدی :
مردم! من به راه های آسمان نسبت به راه های زمین آگاه ترم...
گیج و منگ تو را می نگریستندکه ابالحسن چه می گوید برای خودش ؟؟؟؟ ....
چه می دانستند راه آسمان چیست ؟
روح بزرگ تو درتنگنای حصار غربت جهالت جهال چگونه تحمل می کرد .....
اکنون نیز همچنان است که در زمانه ی تو بود.....
تا چیزی می شود می گویند جرد جرداق مسیحی گفته :
اگر مادر زمان تمام توش و توان خود را به کارگیرد نخواهد توانست باردیگر طفلی همچون علی را به دنیا بیاورد
این مرد چه گفته است ............
اگر دانشمند بود آیا در پرستیدن خدای کسی که همتا ندارد شک می کرد .....نمی کرد ..
و چقدر جاهلند آنهایی که هرگاه خواسته اند از عظمت تو سخن بگویند به سخنان او پناه برده اند
چه کنند بندگان خدا ... می خواهند شان علمی خودشان را ثابت کنند .... نه عظمت تورا .
باور نمی کنم که نهج البلاغه ات را بارها خوانده باشد وگرنه او باید سلمان تو می شد در زمان ما
باور کنم که او درباره تو کتاب : علی صوت العدالة الانسانیة را نوشته است !!!!!؟؟؟؟
وقتی خدای تو را ستوده من را با ستایش آن مرد چکار؟؟؟؟ ....
وقتی زبان خاتم پیامبران در عظمت تو در فشانی کرده حرف های یک مسیحی در بند خود مانده چه تحفه است مرا ؟؟؟؟...
ای یگانه ی من !
تو هم یگانه ای...تنها وبی همتا
آری تو هم یگانه بنده ی خدای یگانه ای...
به تردید واداشته ای .... نه مرا ... نه ... من شهادت داده ام که تو بنده خدای یگانه ای
بسیاری تورا خدا پنداشته اند ...
راست می گوینداین بندگان خدا ...
اگر علی بنده خداست ....
بنگر که خدای این بنده چه اعجوبه ای است ....

پدر ...
تو واسطه وجود منی که از عدم به عرصه ی وجود کشاندییم ....
به چه خیره شده ای؟؟؟ .....
به انتهای افق؟؟؟ .....
همه در روز تو بر دست های تو بوسه می زنند اما بگذار من چشم هایت را ببوسم که به انتهای افق دوخته ای....
همه ی امیدت این بود که پسر پشت پدر خواهد بود .....
نکند امیدت را نا امید کرده باشم؟؟؟......
دست هایت بوسیدنی است که به پینه آراسته ای و این تنها زیوری است که آراینده دستان توست .....
بگذار بنگرم چین وچرو ک صورتت را که عبادت من است...
بگذار نمازهای شبانه ام را در سجاده چشمان تو قضا کنم....
نعمت های خدا از شاهراه دستان تو به خانه محقر ما سرازیر می شود
دستان تو پلی است میان خزانه ی غیب خدا و سفره ساده خانه ی ما .....
دستهای تو هر روز در شالیزارهای محبت خوشه های برکت درو می کند پدر ....
لطافت انگشتان توست که خوشه های رحمت را از گستره تاکستان های خدا می چیند ودر سبد دل های فرزندان قرار می دهد
شاهکار خلقت خداوندی در کنار لطافت مادر.....
صبح ها از خواب جسمانی بیداریم بخشیدی...عنایتی کن و با توک پای محبت ما را از خواب غفلت برخیزان ...
پدرم ....
محتاج دعای خیر تو ام .........
این بار نیز پدری کن و برای عاقبت به خیری پسرت دعا کن ......
ای همه دارایی من

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 18:57 توسط حسین مولوی
|